بررسی فرهنگ عامه منطقه دشتاب ۹۳- قسمت ۲۴

حادثه ای را نقل می کند
ساختار داستان بر رابطه ی علت و معلول استوار است
حجم آن مشخص است.
قصه جاز کش وپسرش
پسری وپدری بود که پسر مادرش مرده بود و،زن ،پدر داشت و خواهری از مادر خود داشت و،زن پدر همیشه به دنبال کار خودش بید ویک روز پدر وپسر تصمیم گرفتند بروند به کندن جاز زن پدر گفت امروز پدروپسر شرط ببندند که هر کدوم از شما جاز کند سر دیگری رو ببردوقبول کردند پسر بیشتر از پدر جاز کند همین که خواستند بار رو به کولشون ببندن پسر گفت بابا من تشنه ام هست ،گفت برو لب جو آب بخور وهمینکه پسر رفت آب بخوره پدر مقداری جاز از روی بار پسر برداشت وبر روی بار خودش گذاشت .پدر گفت :بیا بارها رو قپون کنیم ببینیم تو بیشتر جمع کردی یا من ،همینکه قپون کردن بار پدر سنگین تر شد وپدر سر پسر رو برید ورفت به خونه به زنش گفت این هم سر پسر اون رو تو آتش بگذار آبگوشت درست کنیم .خواهر پسر شب اومد خونه وبه زن پدرش گفت من گشنم هست ،گفت برو سر قابلمه رو باز کن وآبگوشت بردار بخور،دختره همینکه رفت سر قابلمه رو برداره دید سر برادرش تو قابلمه داره دور میخوره سر قابلمه رو گذاشت ورفت پیش ملا وجریان رو به ملا تعریف کرد ،ملا گف:تو اصلأ از این غذا نمی خوری وقتی اونها خوردن تو استخون های برادرت رو جمع می کنی وبا آب گلاب می شوری ودر کنج باغچه خاکش می کنی ویک نی اونجا می نشونی واون وقت شب جمعه شد میری اونجا یک سوره قرآن می خونی ویک خورده گلاب میریزی همون جایی که استخون ها رو خاک کرده ای هفت شب جمعه رفت ودر شب هفتم دید تیهویی از نی اومد بیرون واز سر نی شروع به خواندن کرد منم تیهوی سرگشته اوون قووم ساغ من وکشته وبا آب گلاب شسته سرکوه وکمر گشته وبا قابلمه من وپخته ودر باغچه به خاک کرده زودی پرید رفت توی دکون خیاطی شروع کرد به خوندن خیاط گفت یکبار دیگه بخون ،گفت :چشمات و بگذار روی هم تا بخونم ،چشماش گذاشت روی هم پارچه سوزن رو برداشت وخورده ای برید برداشت ورفت روی چرخ نخ ریس زن پدرش نشست بنا کرد به خوندن زن پدرش گفت :یکبار دیگه بخون ببینم ،گفت چشمات وبگذار روی هم دهنت رو باز کن تا بخونم همینک چشماش رو گذاشت روی هم ودهنش رو باز کرد اون هم نخ سوزن رو گره زد توی دهن زن پدرش گذاشت وپرید رفت توی دکون قنادی نشست اون شعر رو خوند مرد قنادی گفت کو یکبار دیگه اون رو بخون ،گفت چشمات رو بگذار روی هم ودهنت رو باز کن تا چشماش رو گذاشت روی هم ودهنش رو باز کرد اون هم یک شاخ نبات برداشت ورفت روی دستگاه چرخ ریس خواهرش نشست وبنا کرد همین شعر رو خوندن ،خواهرش گفت یکبار دیگه بخون گفت چشمات رو بگذار روی هم ودهنت رو باز کن تا بخونم ،همینکه چشماش رو گذاشت روی هم ودهنش رو باز کرد شاخ نبات رو گذاشت توی دهن خواهرش فورا پرید.
مسافران گم شده
یک خروسی بود که هر روز صدا می کرد واز قضا یک روز گربه پیری از کنار خونه اون می گذشت گفت :چرا بیهوده فریادمی زنی وگلوی خودت را ناراحت می کنی خروس جواب داد من خبر می دهم فردا عید است وصاحبم فردا سر من رو می برد با گوشت من غذای خوشمزه ای درست می کند گربه گفت :چرا رفیق خودت رو اذیت می کنی وسر خودت رو بر باد می دهی منم پیر شدم وموش ها حرف شنوی از من ندارند وتصمیم گرفتم از اینجا بروم تو هم جان خودت رو بردار نجات بده ،بیا با هم از اینجا بریم خروس وگربه با هم راه افتادند رفتند ودر بین راه چشمشان به خر پیری افتاد که عر عر می کرد گربه رفت پیش خر گفت رفیق چرا بیخودی عر عر می کنی واین سروصداها بخاطر چیست :خر یک گوش تکان داد گفت رفیق دست بر دلم نزن تا وقتی جوون بودم کار ازم کشیدند حالا که پیر شدم من را رها کردن تا از گرسنگی بمیرم ،گربه گفت ای جان برادر تو هم همدرد ما هستی بیا تا با هم بریم اگر با ما باشی خوب است خر قبول کرد همراه آنها حرکت کرد واز کنار روستایی می گذشتند ودیدند یک سگی عوعو می کند خر جلو رفت گفت رفیق چرا اینقدر سروصدا می کنی گفت صاحبم استخوان برام خورانده ونگهبانی خانه رابر من سپرده من هم از ترس که مبادا دزدی بیاید اسباب خانه رو ببرد ومن هم لابدم که اینقدر سرو صدا کنم وگفت ای رفیق اینقدر خودت و اذیت نکن گلویت رو پاره نکن تو هم به درد ما گرفتاری ما هم از سرزمینمون کوچ کرده ایم تو هم بهتر است که همراه ما باشی سگ هم قبول کرد همراه آنها راه افتادند ورفت تا شب شد تاریکی همه جا را فرا گرفت وگرسنگی همه آنها رو آزار می داد چشمشان به روشنایی افتاد وپیش رفتند چه مکان خوبی است برای اینکه از داخل آن باخبر شوند گربه گفت خر وایستا سگ بر روی خر وگربه روی سگ وخروس روی گربه وایستاد آن طرف رو نگاه کرد وگفت عجب جایی است باید همین جا بمونیم وباید ساکنان اینجا رو بترسونیم که از اینجا برند وقرار بر این شد که با صدای قوقولی کردن وصدای ترسناکی شد وسا کنان اونجا که تا به حال همچنین صدایی نشنیده بودند ترسیدند از خانه فرار کردند و آنها وارد خانه ها وباغ ها شدند خروس از داخل خانه مقداری برنج وگربه مقداری گوشت وسگ هم مقداری استخوان پیدا کردند وخوردند وخر هم به داخل باغ رفت مقداری علف خورد بعد از صرف غذا قرار بر این شد که گربه داخل بخاری دیواری که جای گرمی هم داشت بخوابد خروس هم داخل اتاق وسگ پشت در والاغ داخل باغ بخوابد صاحبان منزل گفتند بر گردیم ببینیم اینها کی بودند یواش یواش وارد خانه شدند وچشمان گربه که داخل بخاری خوابیده بود شته برق می زد فکر کردن آتیش داخل بخاری گفتند بگذار چراغ ها رو روشن کنیم ببینیم کی اینجا بوده همینکه خواستند روشن کنند گربه شروع به میو میو کردن خروس از خواب بیدار شد شروع به قوقولی کردن کرد وخر هم شروع به عرعر کردن وآنها وحشت زده شدند وفرار کردن دیگر آنجا بر نگشتند .
دشبون دیونه
در زمان های قدیم در سرزمینی یه شاهزاده ای تازه پادشاه شده بید واعلام کرد هر کی شعری در مدح شاه بگوید پاداشی می گیرد وهرکسی شعری می نوشت می آورد به دربار یه پولی می گرفت واز قضا در همون روزها یک کارگری رو بر مزارع پنبه گذاشتند وگفتند حواست باشه که حیوونا پنبه ها رو بخورند وروزی هم دو تومن بگیر اون هم قبول کرد واین دشتبون دیونه نگهبانی کولک ها رو بر عهده داشت واین کولک ها گل سیب بیدند دید اشتری از دور داره میاد همینطور می چرید میومد به طرف زمین کولکی ونگهبان هم از دور حواسش به اشتر بید که نره تو زمین دید اشتر داره میاد بره تو زمین یه دو سه قدمی مونده بید که برسه توی زمین صدا زد هوی هوی : اشتر گردن گج گردن دراز دانم چه خواهی کردناست
خواهی که تو جوری خوری کی من گذارم خوردناست
اینه گفت وحرکت کرد ونگذاشت شتر بره توی کولکا وگفت عجب شعری شد گفت منم میرم پیش شاه میگم شعری دارم ورفت پیش شاه گفت قربان سرقبله عالم گردم من هم شعری دارم گفت بگو ،وهمان شعر رو به شاه گفت وشاه هم دو تومن براش داد گفت طوری نیست این هم رو بزنید توی حمام اون رو نوشتند زدند توی حمام یه چند وقتی گذشت وزیری داشت شاه که در فکر توطئه بود که شاه رو بکشد به هر کسی گفت کسی جرأت این کارو نکرد حموم چی گفت من می کشم گفتن خب چطور می کشی گفت یه نفر بیاد گوشه حموم یه قبری بکنه وهمونجا من می کشمش وهمون جا دفنش می کنم وکسی خبر نداره که چطور شده قبول کردن وگفتن اینقدر برات میدیم چند روزی طول کشید که شاه آماده شد که برود حموم ورفت توی حموم خوب که آب افتاد وجون شاه رو کیسه کرد بعد شاه گفت سرم رو اصلاح کن رفت تیغ رو تیز کرد و آورد همین طور از بالا شروع کرد وبه پایین گفت سرت رو بگیر بالا شاه گردنش رو گرفت بالا که زیر گردنش رو بزنه چشمش به شعر اون دشتبونه افتاد وگفت صبر کن صبر کن شروع به خوندن شعر کرد گفت :اشتر گردن کج گردن دراز دانم چه خواهی کردناست خواهی که تو جورس خوری من کی گذارم خوردناست حموم چی دستش لرزید وگفت :آقا تقصیر من نیست گفت چیه مگر چطور شده گفت من یاد دادند که تو رو بکشند من وببخش گفت بیا بریم دربار کی گفته من و بکشی گفت وزیر وچند نفر دیگر رو نام برد بعد شاه اون وزیر واونهایی که قصد کشتن شاه رو داشتند تنبیه واعدام شدند وشاه دستور داد اون شعر رو از حموم آوردن زدن بالی سر شاه ومقداری سکه به اون دشتبون دیوونه دادند واینجوری بود که شاه با اون شعر دشتبون نجات پیدا کرد.
ضرب المثل ها:
۱)گرگ به گله زد وای از یکی ۲)گر صبر کنی زغوره حلوا سازی ۳) دست نبریده سخن نداره ۴)هرچه پیش آید خوش آید ۵)دست بالای ست بسیار است ۶)ته دنیا مرید است ۷)چغوک چیه که چربیش چه باشه ۸)عجله کار شیطان است. ۹)شنیدن کی بود مانند دیدن ۱۰) هنوز شکار در کوه است واینجا سیخ می تراشند. ۱۱)از تفنگ پر یکی می ترسد از تفنگ خالی دوتا. ۱۲)یه دست صدا ندارد ۱۳)نو آمده به بازار کهنه گشته دل آزار ۱۴)کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب ۱۵) خرمان از کرگی دم نداشته است ۱۶)اگر آشپز دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک ۱۷) پایت را اندازه گلیمت دراز کن ۱۸)ما نمی دانیم به کی نیکی کنیم ۱۹)مردم نیکی می کنند می ریزند به دریا ۲۰)سوزن بزن دروش بخور ۲۱)صافی به آفتابه می گوید دو کتو ۲۲)دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه ۲۳)وقتی خدا بدهد نمی دانید چگونه می دهد ۲۴)صد سال زندان باشی، هم نشین آدم نادان نباشی ۲۵)آشت را ندیدم اما دود آشت کورم کرد ۲۶)ما از چشمانمان بدی دیدیم اما از شما بدی ندیدیم. ۲۷)گلی بودید آب شدید ۲۸)میترسید گل هایش بتکد ۲۹) شلغم از دوبرگی اش معلوم است ۳۰)مرغی، انجیر میخورد نوکش دوتاست ۳۱)مرغی شکار می کند نوکش ۳۲)بیا بشین روی سرم ۳۳)ضعفکو بودید آب شدید ۳۴)خیال می کنی آب جکو خورده ۳۵)خر همان خره پار دیمش رنگین تره ۳۶)مهمان شب از گرده می خوره ۳۷)نمک را خوردن نمکدان را دزدیدن ۳۸)نمکم بزندت ۳۹)من دست بینمکی دارم ۴۰)کار از محکم کاری عیب نمی کند ۴۱)همان آش وهمان کاسه ۴۲)همان خر سبز وهمان در سرا ۴۳)گلی تو بلبلی تو ۴۴)آدم خوش معامله شریک مال مردم است ۴۵)دیدارچه سالی چه ساتی(ساعتی) ۴۶)فکر می کنی دو تا سیبند قابشان کرده اید ۴۷)کار هر خر نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن ۴۸)سری درد نمی کند چرا دستمال می بندی ۴۹)گره ای با دست باز می شه چرا با دندان باز می کنی ۵۰)خدا شیشه را پهلوی سنگ نگه می دارد ۵۱)هر جا سنگی است پای لنگی است .
«چیستان ها»
آن چیست که چیستان است در دست بزرگان است؟(تسبیح)
آن چیست هرچقدربروی به آن نمی رسی؟(سایه)
اگر ببینی نمی خری – اگر بخری نمی پوشی- اگربپوشی نمی بینی؟(کفن)
اگر به دیوار بخوردنمی شکنددر آب بیفتد می شکند؟(کاغذ)
اگرسرش راببری برایش گریه می کنی؟(پیاز)
این ور کوه اره اره – اون ورکوه اره اره – میون کوه گوشت بره؟(دهان)
این ورکوه بکوب بکوب –اون ور کوه بکوب بکوب – میون کوه بکوب بکوب؟(مشک)
بالابره خدامیشه پایین بیا جدا میشه؟(نقطه)
تاسرش رانزنی حرف نمی زند؟ (نامه)
تا نمیری نمی پوشی؟(کفن)
تر کنی برسرکنی تا توشوی خون آلود؟(حنا)
توی کوه جنگ میکنه شاخ شوررنگ میکنه؟(زرشک کوهی)
توی کوه خاکستربرسرش می ریزند؟(کماچ)
چوب تراشیده – آردآسیاب ندیده – لباس خیاط بریده وندوخته؟(سنجد)
حیوانی موزی – دورش کلاه دوزی – سربه سرش بزاری می سوزی؟(زنبور)
در مزرعه سبز در بازارسیاه ودر خانه قرمز است؟(چای)
دست داردپاندارد شکمش دریده خون ندارد؟(نمد)
دو برادرندکه هرچه بروندبه هم نمی رسند؟(چشم)
دهان نداردولی دندان دارد؟(اره)
سرقوطی – ثمرقوطی – چهل تاعروس تویک قوطی؟(جعبه کبریت)
سرگرمی زمستان؟(کلاه)
هرچه بچینی اش بزرگتر می شود؟ (دیوار)
هرچه بکشی اش کوتاهتر می شود؟(سیگار)
عکس مرتبط با سیگار
یک پاویک چشم دارد؟(سوزن)
یک وجبی مختصر –پرپت وترکیده سرآیا توخوردی سپر؟(پاچه گوسفند)
واژه هاوکلمات
آ
آدور:خاروخاشاک،خار،تیغ
آدوشک:قسمتی از گاوآهن ،چوب نوک تیزی که با آن شکاف های بین اجزای گاو آهن را پرمی کنندوکارپیم را انجام می دهد.
آرا:آرایش
آراکردن:آرایش کردن،آراستن
آریک: آواره – لثه
آزار:بیماری ریه ای در دام ها.
آسار:بخشی از زمین که از یک جوی آب می خورد.
آستره:بوته از خاروخاشاک که در مسیر جریان آب در جوی قرار می دهندتا از انتقال شن به زمین جلوگیری شودوکار یک فیلتررا انجام می دهد.
آفک:آبله ،تاول
آتک:چوبی که در دهان بره وبزغاله قرار می دهندودوطرف آ» رابا نخ به پشت سرش می بستندتا نتواند از شیر مادرش استفاده کند
آغل :جای گوسفندان
آغز:شیرگوسفندان تازه زائیده
آل:دیوی گویندبه زن زائیده آسیب می رساند دیو تا شب ششم
آلیچه:آلوچه
آمیخته:عادت کردن،مأنوس
آمو:عمو
آگیرا:به هیزم نازک که زودتر می سوزدوباعث سوختن کنده های بزرگ می شود.
آلنگ کلنگ:حشره ای است اگر حیوانات آزا بخورند می میرند
«الف»
اَروبر:سرپرست ،محافظ
اَستُم:کاردکی که باآن خمیر راتکه تکه می کردند.
اَستلخ: استخر
اِسکَل:اثاث خانه
اَستَن:دسته،دسته بیل، استا
انجوجه :تخم آفتاب گردان
اَنگُلی:ولگرد،بی سروپا
اَوازه:شهرت
اَهمن وبهمن:دی وبهمن
اِسپار:دوغ جوشیده وسفت شده برای درست کردن کشک

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

برچسب ها :

ناموجود