تاریخ‌ نگاری دوران افشاریه- قسمت ۴

تاریخ پیش از اسلام بخش بزرگی از صفحات تاریخ ایران را به خود اختصاص داده است؛ هر چند که این حجم از نظر نوشتاری فوق العاده اندک است. تا پیش از ورود آریاییها ایران شاهد زندگی چندین قوم بوده است که برخی از آنها همچون ایلامیها موفق به تشکیل دولت نیز شدند. اگر ایران باستان را از تشکیل اولین دولت آریایی یعنی ماد در سال ۷۰۸ ق.م. در نظر آوریم تا سقوط دولت ساسانی در سال ۶۳۲٫م. که پرونده ایران باستان بسته می شود نزدیک به چندین سده از تاریخ کشور ما در اشغال این دو دولت بوده است.نوشته هایی که از آن ایام برایمان باقی مانده بسیار اندک است و چیزی که بتوانیم به عنوان یک منبع تاریخی مکتوب از آن یاد کنیم امروزه در دست نیست. این کمبود منابع تاریخی تا بدان حد آزار دهنده است که برخی را واداشته تا چنین ادعایی کنند که : تاریخ­نگاری برای ایرانیان قبل از اسلام اهمیت زیادی نداشته است از این دوره یک اثر واقعی در دست نیست کتیبه های معروف بهستون(بیستون) و جاهای دیگر ایران که مربوط به کردار شاهان مختلف ایران است نوعی گزارش عمومی به شمار می رود. (اشپولر و همکاران ،۱۳۶۰،ص ۱۳) اما نباید به راحتی چنین ادعایی را پذیرفت. چرا که امکان دارد منابع تاریخی این دوره در گذر ایام و در گزند حوادث از بین رفته باشد. شاید نوع نگاه تاریخ نگاری ایران باستان با آنچه در جهان غرب و ایران بعد از اسلام مشاهده می شود تفاوتهای بنیادی داشته است، زیرا که در ایران باستان کتب تاریخی را بیشتر به منظور ایجاد تأثیر می­نوشتند تا دادن خبر: این کتابها به سنتی با معیارها و اهداف خاص خود تعلق دارد و بنابراین ابزارهای مطلوب و مناسب برای تاریخ تحلیلی آن چنانکه در غرب فهمیده می­ شود نیستند. یارشاطر ، ۱۳۷۳، ص ۱۶)
حکومت های باستانی ایران با روی کار آمدن دولت ماد در صفحات غربی ایران در عرصه ی تاریخ وارد می گردد. راجع به مادی ها و دولت ماد اطلاعات ما خیلی کم است. حتی می توان گفت که از دولت های بزرگ عهد قدیمی دولتی نیست که اطلاعات نسبت به آن اینقدر کم باشد. از این دوره که از آن به عنوان پیش در آمد حکومت های «آریایی» در فلات ایران یاد می شود، از این طریق منابع پیرامونی می توان اطلاعاتی نسبت به آن به دست آورد.
در کتیبه تیگلات پیلسر که تقریباً در قرن هشتم پیش از میلاد نوشته شده، نامی از دولت ماد به میان آمده است؛ همچنین در کتیبه­ای که مربوط به زمان سالمونسار سرگون (۷۳۱-۷۱۳ ق.م ) است، او افتخار می کند که در دورترین شهرهای ماد مردم از شنیدن نام وی وحشت زده می شده اند. گذشته از این، سناخریب و آسرهدون (۶۸۰-۶۶۹ قبل از میلاد ) نیز به ناحیه ماد اشاره کرده اند. ( بیات، ۱۳۷۷، ص ۲۴) از برخی از مطالب تورات نیز برای اطلاع از تاریخ ماد می توان استفاده کرد. گذشته از موارد مذکور، اطلاعات پراکنده­ای درباره مادها در آثار مؤلفان یونانی قرن پنجم قبل از میلاد موجود است. ظاهراً هکاته میلتی و دیونیس میلتی که کتابی در باره داریوش اول نوشته اند، دربارۀ مادها نیز مطالبی گفته­اند. گذشته از این، مطالبی دربارۀ مادها در نمایشنامۀ تراژدی پارسیان تألیف آشیل و غیره دیده می­ شود لیکن در حقیقت برای نوشتن تاریخ سلسلۀ ماد، اولین بار در نیمۀ قرن پنجم قبل از میلاد، هردوت مورخ بزرگ یونانی کوشش کرده است. ( دیاکونوف ،۱۳۴۵،ص ۳۲) به دنبال جا به ­جایی قدرت میان مادها و پارس و با به تعبیری ادامه­ دولت ماد اما به شکل یک امپراتوری نوین که به دست کورش بزرگ شکل گرفت و تا بلعیده شدن آن به دست اسکندر مقدونی انبوهی از اسناد و مدارک فراهم آمد.که از آنها به عنوان مواد تاریخ نگاری عصر هخامنشی سود جسته می‌شوند. مهمترین این منابع عبارتند از: الف-نوشته های شاهان. ب- گزارش های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی. پ- لوح هایی بی شمار گلی با متن های کوتاه و بویژه لوح های دیوانی تخت جمشید به زبان ایلامی ( ماری کخ، ۱۳۷۷، ص ۱) همه این منابع به عنوان نوعی تاریخ نگاری در زمان خود بوده‌اند هر چند که قصد و غرضی با این عنوان خاص در کار نبوده است.
با بررسی کتیبه­های هخامنشیان معلوم می شود که تاریخ نگاری ایرانیان از همان عهد هخامنشی با نوعی واقع گرایی همراه بود که آن را از مبالغه­گویی ، حقیقت پوشی ، زود باوری معمول نزد وقایع نگاران بابلی و یهودی دور نگه می داشت. حقیقت جویی و واقع گرایی که در کتیبه های مشهور کوروش و داریوش دیده می شود، نه در کتیبه های غالباً کوتاه پادشاهان بعد از داریوش بزرگ چندان جلوۀ بارز دارد نه در آنچه بعد از سقوط هخامنشیان حتی در دوران ساسانیان در باب تاریخ به بوجود آمده، دیده می شود. ( بیات، ۱۳۷۷، ص ص،۲۲-۲۱-۲۰)
تفحص در آثار مورخین یونانی ما را رهنمون می سازد که در دوره ی هخامنشیان هم، آرشیوهای رسمی وجود داشته است. اما با حمله اسکندر و فترت حاصل از مرگ وی تمامی این اسناد از بین رفته و چیزی که بتوان از آن به عنوان یک سند تاریخی مکتوب نام برد چیزی باقی نمانده و به دست ما نرسیده است.
در دوره­ ساسانیان که دوران احیاء فرهنگ و تمدن ایران محسوب می شود، شاهد پیدایش و تأسیس آرشیوهای رسمی هستیم وحتی برخی از پادشاهان ساسانی همانند اسلافشان، برای ضبط و ثبت حوادث و وقایع زمان خود – خصوصاً پیروزیهایشان – مبادرت به حک آنها بر دل سنگ ها می ورزیدند. برخی از سنگ نوشته­ها تنها نشانگر شخصیتهایی است که نگاره ایشان بر صخره کنده کاری شده است. سنگ نوشته های سه زبانی از اردشیر اول در نقش رستم در بعضی دیگر از این سنگ نوشته ها جز نام و عنوان شخص شاه، نام و عنوان پدر و نیای شاه نیز آمده است اما برخی از این سنگ نوشته ها سرشار از آگاهی های تاریخی هستند که به شناسایی اوضاع داخلی و خارجی کشور کمک می کند. ( میرجعفری، عاشوری نزاد، ۱۳۸۶، ص ص ۴۰-۴۱) این سنگ نوشته ها، بخشی از هویت و تاریخ ملی سرزمین ما را به دیده ی ظهور می گذراند تا آینه ای تمام­نما پیش روی آیندگان باشند.
بیشترین ارزش این سنگ نوشته ها در واقعی بودن آنهاست و نشان می دهد که این آثار از نظر دیدگاه خط و نوشتن، به دست پارسیان نوشته شده است، بنابراین برای بررسی دوران ساسانی این مدارک دارای ارزش و اهمیت فراوان است.
ساسانیان از جمله دولت هایی بودند که تاریخ مکتوب و مدون، از اهمیت ویژه ای برای آنها برخوردار بوده است. …تاریخ را شاخۀ مهمی از دانش و معرفت می دانستند، اما نه چندان که تاریخ همچون وسیله ای به قصد اعتبار نبخشیدن به انگاره های اجتماعی و سیاسی و نهادها و برای تهذیب شخصی، گزارش بی طرفانه ای از ویدادها باشد. بنابراین، تمایز چندان روشنی میان حقیقت، افسانه و اسطوره نمی گذاشتند و مقدار زیادی ادب پند آموز و مطالب سرگرم کننده با تاریخ در آمیخته بود. ( تفضلی، ۱۳۷۰، ص ۳۷)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
با روی کار آمدن دولت ساسانی و رسمی شدن آیین زرتشت در کشور و قدرت گرفتن دین یاران زرتشتی که نتیجه ی طبیعی حمایت دولت از این آیین بود همه ی جنبه های زندگی ایرانیان در سیطره ی آیین زرتشت قرار گرفت. ساسانیان از ابتدا با روحانیان زرتشتی متحد شدند و این رابطه محبت در میان دین و دولت تا آخر عهد آنان استحکام داشت. (کریستنسن، ۱۳۷۸،ص ۱۰۰)
همین که آیین زرتشت گسترش یافت و روحانیت آن موقعیت خود را استوار ساخت، نه تنها ادب دینی رونق گرفت، بلکه روح و نگرش آن بر پاره ای از ادب پهلوانی گذشته نیز تأثیر گذاشت. …از میراث ادبی ساسانی چنین بر می آید که در ایران عهد ساسانی هم روایات پهلوانی و هم روایات دینی دوش به دوش یک دیگر رونق داشتند، یکی در قلمرو خنیاگران و داستان سرایان و دیگری در حوزۀ روحانیت خداینامک نمونه ای از ادب پهلوانی و حماسی است و اوستا را می توان از نوع ادب دینی برشمرد. اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامۀ دینی مزدا پرستان است. (بهار، ۱۳۷۹،ص ص ۱۴-۶)
با این همه جستجو و دقت در آثار مکتوب این دوره اعم از متون دینی و غیر دینی این نکته را خاطر نشان می سازد که عنصر اسطوره و افسانه بن مایۀ اصلی کتب مورد نظر را تشکیل می دهد. با نگاهی جامعه شناسانه، متوجه این حقیقت می شویم که اساطیر ملی و دینی بودند که پایه و اساس نوعی تدوین تاریخی گردیدند. چنین تاریخ نگاری برای جوامعی که مایه اصلیشان اسطوره های ملی بود، تاریخ آنها پیرامون زندگینامه ی شاهان و سلاطین نگاشته شد؛ و آنهایی که از اساطیر مذهبی پیروی کردند تاریخشان مربوط به رهبران دینی آنها که که بعضاً سلاطینی بودند که عنوان فرزندی خدایان را یدک می کشیدند تدوین گردید.این شیوه تاریخ نویسی که به حق می توان از آن به عنوان میراث تاریخ نگاری شرقی نام برد، با گذشت ایام و گسترش علم تاریخ همچنان به عنوان میراثی جاویدان باقی مانده است و تاریخ نگاری امروز حول محور آن می گردد: اثری که یونانیها آن را مختصات اقوام غیر یونانی می شمرده اند. خدای نامه های قدیم ایران هم که شاهنامه فردوسی و غرر اخبار ثعالبی باز ماندۀ آنهاست، در واقع فقط عبارت بوده است از کارنامۀ پادشاهان که در هنگام انقراض ساسانیان مشتمل بوده است بر فهرست پنجاه پادشاه یا پادشاهی عنصر افسانه یی نیز، البته، هم با ذرۀ شاهان مربوط می شده است هم با اعمال پهلوانان آنها. (زرین­کوب، ۱۳۷۱، ص ۶۳)
ناگفته نماند، که بسیاری از نظریات سیاسی دستگاه ساسانی از طریق ادبیات « حکمی » مطرح شده ­اند. اندیشه­ های اصلی که گفته هائی درباره رفتار حکومت را باز می­تاباند عبارتند از ضرورت فرمانبرداری پایدار رعایا از پادشاهشان، و ضرورت اداره کردن دادگسترانه­ی رعایا از سوی پادشاه، حراست از دین، جلوگیری از سوء استفاده های طبقات حاکم، توجه به کشاورزی و آبادانی کشور و رهایی دادن نیازمندان از تهیدستی و بیچارگی نظریه ی سیاسی پشت این مفاهیم به خوبی تعریف گردیده و بارها به آن اشاره رفت.
اگر تاریخ نگاری برای ایرانیان پیش از اسلام اهمیت چندانی نداشته است، پس ادعای برخی از مورخین باستان و نیز مورخین قرون اولیه اسلامی مبنی بر استفاده از آثار برجای مانده دوران ساسانی که قدمت آنها به دوران پیش از ساسانیان نیز می رسد، گزافه ای بیش نیست.
مورخین و نویسندگان دوره های اسلامی از آثار متعدد ایرانی نام برده و از آنها در کتب خود استفاده کرده اند. شعو بیگری و توجه گسترده ی شعو بیان به میراث فرهنگ ایران عامل مهم ترجمه آثاری چون خداینامه و گاهنامه و آیین نامه و داستانهای تاریخی و ملی به عربی است. این مؤلفین خواسته­اند به قول خودشان از ملوک مجوس یا عجم، یا فرس و وقایع سلطنت آنها اطلاعاتی داده باشند که مآخذ آنها خدای نامه، و یا ترجمه های آن به عربی ( به اسم ملوک الفرس و امثال آن ) و یا شاهنامه مثور یا منظوم ما بوده است.( پیرنیا، ۱۳۸۲، ص ۱۰) باید به این نکته توجه داشت که تاریخ نگاری تا سالیان سال به شیوه شفاهی بوده که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. پس طبیعی است که با گذر ایام برخی از چنین روایاتی به فراموشی سپرده شود. همچنین شکوه و عظمت امپراتوریهای کهن ایران زمین به حدی بود که بسیاری از مورخین در توصیف آن ره به خطا پیموده اند، چنانچه یا بدون تأمل از آن گذر کرده و یا به مبالغه و گزافه گویی افتاده و عظمت آن را در ظواهر پوشالی مخفی کرده اند.به هر حال باید گفت، در خصوص شیوه ی تاریخ نگاری سلسله های ایران باستان تا پیش از روی کار آمدن حکومت ساسانی آنچه که برای ما باقی مانده است که از آن به عنوان یک سند و شاهد تاریخی و دلیلی برای اثبات نظراتمان باشد موجود نیست. تنها می توان از طریق، …بقایای کتیبه های پادشاهان پارتی و پارسی و تا حدودی اوستا و آثار بر جای ماندۀ مورخان یونانی و رومی است که با دقت و تأمل در آنها و منابع بر جای ماندۀ کهن مشرق زمین همچون مصریها، سومریها و بابلیها، می توان بر بینش موجود جامعۀ ایرانی آن دوران پی برد. ( تفضلی، ۱۳۷۰، ص ص ،۳۶۲-۳۵۹،۱۰۷-۷۶)

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

۳-۲- تاریخ نگاری اسلامی

 

منشأ اصلی و حقیقی تاریخ نگاری اسلامی و نیرومندترین عامل الهام بخش مورخان برای پژوهش وتدوین تاریخ اسلام بود که از شعور نیرومند تاریخی برخوردار است. اغلب دانشمندان اسلامی، متفق القول اند که ظهورعلم تاریخ با طلوع اسلام ملازمت تام داشته و در واقع تدوین تاریخ اسلام، مرهون تلاش اندیشمندانی است که برای تحقیق ابعاد تاریخ دین اسلام، همت گماردند. علم تاریخ، از همان قرن اول هجری مورد توجّه مسلمانان قرار گرفت. این علاقه مندی ریشه در قرآن و احادیث پیامبر دارد که این هر دو خود جهان بینی اسلامی را بیان نهادند که بیشتر به فواید دینی و اخلاقی و پند و اندرز و عبرت گرفتن از تاریخ گذرا بودن زندگی این جهان تلاش برای ماندگاری نام نیکو از آدمی تاکید می ورزد. چنین اندیشه ای…به مسلمانان تأکید می کندکه دربارۀ دگرگونیهای زندگی خاکی، و سرافرازی و سرنگونی پادشاهیها، و پاداش و کیفر خداوند به اقوام کهن که در خوشبختیها و بدبختیهای آنها آشکار گردیده است بیندیشند و اما دربارۀ شیوه تاریخ نویسی، صحت و دقت در نقل معلومات تاریخی را که حتی الامکان باید از منابع دست اول و شهود دینی به دست آید، واجب و پسندیده شمرده شده است. ( مطهری ،۱۳۶۲، ص ص ۶۱-۵۹)
با این وجود تاریخ نگاری اسلامی را که بخشی از فرهنگ اسلامی است باید مرتبط با دیگر فعالیتها و تحولات فرهنگی درک کرد وگرنه بررسی آن به نتیجه گیری ناقص و نادرست از اصول و تحولات آن منجر می گردد.
قرآن نظری جدی بر گذشته افکند و بر مثالهای تاریخی و حوادث حیات امتها تأکید کرد تا مسیر تاریخ و عبرتهای آن را نشان دهد. مثالها و مصداق های بسیاری برای خوانندگان می آورد که: اقوام و ملتها به صورت دسته جمعی داوری می شوند، و به کیفر بدکاریهای خود، در اینجا و اکنون عذاب می بینند. ( آیینه­وند، ۱۳۶۴، ص ص ۱۴-۱۳) برای بیان این مطلب قرآن پیوسته مثالهای تاریخی می­آورد و از خوانندگان می­خواهد که در تجربه­های گذشته و حال نوع بشر نیک بیندیشند. ( قران، سوره ابراهیم، آیه ۵)
همچنان که تاریخ اسلام با وحی آغاز شد، تاریخ نگاری اسلام هم با ضبط و تدوین سیره پیامبر اسلام(ص) که ارتباط عمیق و استواری با آن دارد شروع گردید و باید از مهمترین عوامل نشأت تاریخ نگاری اسلامی به شمار آید. اندیشه های تاریخی پیامبر به تحقیق تاریخی جان تازه­ای بخشید و فعالیت بی­سابقه­ای بدان ارزانی داشت، زیرا کارهای هر فرد و حوادث گذشته و سرگذشت همۀ ملتها از نظر دینی دارای اهمیت شده بود و شخصیت خود پیغمبر نیز که ختم پیامبران مرسل، حلوای پسین و ملح اول بود، خط فاصلی میان گذشته و آینده شمرده می شد. ( روحانی، ۲۵۳۵، ص ۴۴۸) سیرت پیامبر از آن جهت در تاریخ نگاری اسلامی مهم است که شأن و مقام یگانه­ای نزد مسلمانان دارد و قرآن آنان را به پیروی از افعال و افکار او دعوت کرده است. هر چند هدف از نوشتن حدیث در آغاز تاریخ نگاری نبود بلکه انگیزه هایی چون استفاده از آن در منازعات عقیدتی و سیاسی تا در آن تأییدی برای عقاید و آرای خود پیدا کنند.
علاوه بر دلایلی که ذکر آن رفته است، آنچه توجه مسلمین را به نگارش و تدوین وقایع و حوادث جلب کرد، علاقه مندی آنان به شنیدن حماسه های دینی بود: بویژه شرح دلاوریهای غازیان که در آغاز راه فتوحات اسلامی گام نهاده بودند. بیان داستانهای فتوح، بویژه می توانست افراد بیشتری را به سوی مرزهای امپراطوری در حال تأسیس گسیل دارد و میل به شنیدن داستانهای این چنینی نیز در پیشینۀ فکری اعراب وجود داشت که اینک رنگ دینی نیز به خود گرفته بود. ( مشکور، ۱۳۷۷، ص ۹۵) چنین نگرشی و احساسی از سوی مردم به شنیدن شرح کشور گشاییها و تذکره ی اسلام و احوال امم مغلوبه، گروهی از علمای مسلمانان را بر آن داشت که روایات موجود را گردآوری کنند و صحیحترین اخبار را در دسترس طالبان آن بگذارند.همچنان که فتوحات مسلمین تکمیل می شد. اخبار امتهای مغلوبه و تاریخ ادیان قدیمی نیز توسط اشخاصی ترجمه و در اختیار مسلمانان قرار می گرفت و هر روز شوق دانشمندان و پژوهندگان به کشف اخبارالاوایل و قدما بیشتر می شد. همچنین فرمانروایان اسلامی به این معنی که تاریخ با سیاست پیوندی استوار دارد آگاه بوده اند. توجه فرمانروایان اسلامی به تاریخ نگاری از آثار متعددی که مورخان به تشویق آنها نوشته یا آثار خود را به نام امراو فرمانروایان نوشته اند مشخص می­گردد.
نهضت ترجمه نیز تغییر شگرفی در فن تاریخ نگاری ابتدائی اسلامی پدید آورد، بدین شکل که ترجمه ی کتب از زبانهای غیر عربی چون: سریانی، یونانی، لاتینی، پهلوی و هندی به زبان عربی مواد تازه ی دیگری برای تحقیق در دست مورخان قرار داد. این مورخین توانستند: با ترجمه آثار گوناگونی از فرهنگ های مختلف علاوه بر احیاء و زنده نگاهداشتن تاریخ و فرهنگ ملل گوناگون، تاریخ نگاری مسلمین را به سوی تاریخ نگاری علمی سوق دهند. ( مشکور، ۱۳۷۱، ص ۹۹) همچنین ضبط وقایع بر اساس توقیت و تاریخ گذاری دقیق آنها به سال و ماه و گاهی روز بین مسلمین، متأثراز شیوه تاریخ نویسی مورخان یونانی و رومی بود که مترجمین این آثار به عربی توانسته بودند این شیوه را بیاموزند و آنان حتی در این زمینه از مورخان اروپای قرون وسطی پیشرفته تر بودند. (آیینه­وند، ۱۳۶۴، ص ص ۲۳۴-۲۳۵) باید دانست تاریخ، در آغاز، نزد اعراب شاخه ای از علم حدیث بود. بدین جهت است که سبک تواریخ اولیه در جمع روایات تاریخی و نقد آن متأثر از شیوه محدّثان شده است، بدین صورت که اهل سیرت و مغاذی و اخبار روایتهای گوناگون را جمع آوری کرده، سپس روایات را بر روی شخصیت و عدالت روات آنها می سنجیدند، و فی حدّ ذاته­کاری به صحت و سقم خود آن مرویات نداشتند و آنها را نقد و انتقاد نمی­کردند. (مشکور، ۱۳۷۱، ص ص ۱۰۰-۹۰)

 

۳-۳- تاریخ نگاری ایران اسلامی تا دوران مغول

 

تاریخ نگاری ایران اسلامی در آغاز از تاریخ نگاری عربی مایه گرفت و در خلال سال­های نخست معارف اسلامی، از زبان عربی هم استفاده کرد. از این رو، مورخانی که رگ و ریشه ایرانی داشتند ولی به زبان عربی می نوشتند. طبری، ابوحنیفه، دینوری از جمله این نویسندگان بودند.
مقصود از تاریخ نگاری ایرانی دوره ای است که مورخان ایرانی به نگارش تواریخ عمومی و دودمانی و محلی دیگر انواع آن به زبان فارسی پرداختند. پیش از این دوره را باید تاریخ نگاری اسلامی – عربی خواند. هر چند تعدادی از برجسته ترین مورخان آن ایرانی بودند ولی آثار خود را به عربی می نوشتند و تاریخ ایران را به عنوان جزئی از تاریخ اسلام و در زمره تاریخ سرزمینهای اسلام مورد یررسی قرار می دادند. آقای دکتر حسین میرجعفری در کتاب « تاریخ نگاری و تحولات آن در ایران و جهان » ویژگیهایی را برای تاریخ نگاری ایران در قرون اولیه اسلامی برشمرد:

 

 

    • عمدتاً به زبان عربی هستند.

 

    • اغلب مورخان ایرانی هستند.

 

    • تقلید از شیوه های تاریخ نگاری ایران قبل از اسلام به خصوص خدای نامک های پهلوی.

 

    • دقت در الفاظ و اسناد به شیوه جامعان و حافظان حدیث به خصوص در قرون اولیه تر.

 

    • تأثیر پذیری عصبیت های قومی در نگارش.

 

    • منابع قرون اولیه یگانه مأخذ منابع در تواریخ مربوط به فتوحات هستند.

 

    • اغلب این منابع از میان رفته اند.

 

    • خشکی و خشونت در بیان.

 

  • فقدان روح انتقاد. ( میرجعفری، عاشوری نزاد، ۱۳۸۶، ص ۵۱)

 

تا وقتی که خلافت بنی امیه بر سر کار بود، مجالی به ایرانیان نمی داد که قد علم کنند. و زبان رسمی در دربار و کشور ایران عربی بود و اگر کسی به نوشتن کتابی دست می زد آن را به عربی می نوشت به همین خاطر تا روی کار آمدن خلافت عباسی کتابی در دست نیست که به زبان فارسی باشد و شاید اگر کتابی باشد تاریخ محلی باشد. با روی کار آمدن خلافت عباسی در اطراف و اکناف سرزمین ایران خاندانهای ایرانی یکی پس از دیگری علم استقلال برافراشتند، و دیگر این ممالک چنان که بایستی، به حیطه ی تصرف بغدادیان بازنگشت. اینان که خواستار بازگشت وفاق ملی از طریق احیای سخن ایرانی پیش از اسلام بودند، زبان عربی که زبان درباری نجبا و معمول به دبیران رسائل بود کنار گذاشته شد و زبان فارسی را رواج دادند چنان که در دورۀ آل لیث (۳۹۳-۲۴۷٫هـ.ق)، و پس از قدرت یافتن یعقوب، بنیانگذار آن خاندان (۲۶۵-۲۴۷هـ) شعرا، یعقوب را مدح به عربی گفتند و یعقوب گفت:( چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟) پس محمد بن وصیف دبیر رسائل یعقوب شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت. ( بهار، ۱۳۷۰، ص۱۶۵)
در بررسی مقوله ی تاریخ نگاری در ایران اسلامی باید گفت که تا پیش از ظهور سلسله های ایرانی هیچ اثر فارسی تاریخی نوشته نشد و تاریخ نگاری ایرانی ازدوره ی ساما نیان که زبان فارسی در قلمرو آنان اهمیت و رواج یافت، آغاز شد. سامانیان با زیرکی و هوشمندی توانستند با دربار بغداد طوری مماشات کنند که بر ضد­شان برانگیخته نشدند.
هر چند سامانیان در امور دیوانی خود از زبان عربی بهره می جستند ولی زبان فارسی هم در مقام یکی از زبانهای فرهنگی جهان اسلام برای آنها عزیز بود و از سبط و گسترش شعر نو فارسی – در زبان فارسی دری – پشتیبانی می کردند. از نظر زبانی، طلیعه تاریخ نگاری فارسی به این تکامل فرهنگی و نیز ضرورت همان گردانیدن مسایل با مفهوم اسلامی دولت تعلق داشت. سامانیان در میان موازین دیگر،تلاش کردند از راه انتشار کتاب فارسی تاریخ الرسل و الملوک طبری به این مهم دست یابند. ( برتولد، ۱۳۶۰، ص ۱۳)در نظر سامانیان ترجمه تاریخ طبری به فارسی تنها یک عمل فرهنگی نبود بلکه نشانی از یک کنش سیاسی هم داشت.
شروع تاریخ نگاری زبان فارسی متعلق به همین تلاش فرهنگی و از جمله به خاطر آشنایی با موضوعاتی بود که با مفهوم اسلامی دولت رابطه داشتند. باز پرداخت خدای نامه­ها در دوره اسلامی که سرشارازاندیشه­ های باستانی درباره ی شیوه فرمانروایی و سرشت قدرت سیاسی است، موجب گشت تا بسیاری از اندیشه هایی که بر پایه ی خدای نامه ها پرداخته شده اند، سرشار از اندیشه های سیاسی باشند.در واقع، سنت خداینامه نویسی در ایران، سنت تاریخی بوده است و تداوم آن در دوره اسلامی نیز به تبع سرمشق خود، به صورت دو شاخۀ تاریخ نگاری و سیاست نامه نویسی گسترش پیدا کرد. از سویی، در آغاز، نوعی تاریخ نگاری تاریخ اسطوره ای از دورۀ باستان ایران زمین نوشته شد و به تدریج تاریخ دورۀ اسلامی نیز به آن افزوده شد. از این حیث، جریانی در تاریخ نگاری ایران دورۀ اسلامی به وجود آمد که بویژه در عصر زرین فرهنگ ایران، مکتب پر اهمیتی در تاریخ نگاری تمدن اسلامی است.
با ضعف و انحطاط سامانیان و دولت های کوچک خراسان، سلسله های ترک نژاد که وارثان فرهنگی سامانیان ایرانی نژاد شدند، توانستند بر بخش های مهمی از ایالات فارسی زبان ایران استیلا یابند. آن ها به صورت هواداران پر شور فرهنگ ایرانی شدند. ایران برای ترکان و زندگی آنها سرزمینی آرمانی محسوب می شد. جهان عرب زبان عربی برای آنها در درجه دوم اهمیت قرارداشت. ترکان پیروزی زبان فارسی را به گونه دومین زبان فرهنگی جهان اسلام مسجل و استوار کردند. (برتولد، ۱۳۶۰، ص ۱۴)در این دوران منبع مهم اطلاعات تاریخی برای آنها ترجمه تاریخ طبری بود. چرا که نسخه های بیشماری از این کتاب نسخه­برداری شد و حتی این کتاب را به زبان ترکی نیز ترجمه کردند. با این وجود نویسندگان فارسی زبان برای نوشتن آثار تاریخی جدید به زبان فارسی چندان مورد تشویق قرار نمی گرفتند: محمود غزنوی که شخصاً متعصب کرامی مذهب و بی علاقه به احیای آثار باستان بود، پس از عزل فضل بن احمد اسفراینی که در ابتدا سمت وزارت دربار محمود را برعهده داشت و در زمان وی خیالات فارسی پسند دوام داشت، و دیوان غزنوی به فارسی تحریر می شد، زبان عربی مجدداً احیا گردید و دیوان به عربی نگاشته می گشت. طوری که به او تهمت بیسوادی زده و وی را تخطئه کردند. (بهار، ۱۳۷۰، ص ۱۶۵)
در زمان استیلای ترکان بر جامعه ایرانی نوعی همنوایی بین جامعه ایران و حکمرانان ترک بوجود آمد و موجب شد در بین محافل ایرانی سنتهای کهن ادامه یابد. در این دوران، تاریخ نگاران شمار قابل ملاحظه ای از آثار عربی را به زبان فارسی برگرداندند و بخصوص آنهایی که در ارتباط با شرایط زیستی ایرانیان و سنتهای آنها بودند در اولویت قرار داشتند. اما دامنه تاریخ نگاری فارسی بدون حمایت طبقه حاکم، بسیارتنگ و محدود می بود. (برتولد، ۱۳۶۰، ص ۱۶)
از دوره­ حکومت سلسله­های ترک­نژاد تا روی کار آمدن مغولان کتابهای تاریخی گاهی به فارسی و گاهی به عربی نوشته می شد. هرچند ممکن بود پادشاهان هر سلسله گاه گاهی با شنیدن یک شعر فارسی میل به نگارش کتاب علمی یا تاریخی به فارسی داشته باشند ولی تواریخی که رسماً برای تقرب پادشاهان بزرگ و صدور وزرای نوشته شده است بیشتر به عربی بوده است.بدین صورت فقط از دوره مغول می توان وجه تمایزی میان تواریخ عمومی فارسی و عربی قائل شد و پیش ازآن به دشواری می توان تاریخ نگاری عمومی ایرانی وعربی، را که از ده قرن سرنوشت آن با تاریخ ایران گره خورده بود، ازهم جدا کرد.
سلسله های ترک نژاد زبان فارسی را به صورت دومین زبان فرهنگی جهان اسلام پذیرفتند، ولی درعرصه تاریخ گاری جز تعداد زیادی از ترجمه های متون تاریخی که در واقع روایاتی از شرایط زندگی ایرانیان بودند، چیزچندانی تولید نکردند، دامنه ی تاریخ نگاری این عصر محدود و تنگ و محصولات تاریخ نگاری فارسی در زمان حکومت سلاجاقه و خوارزمشاهیان، بسیار کم است.
اما تحول اساسی در دوره ی مغول رخ داد. مغولان با تأکید برمذهب و فرهنگ خود چندین دهه سنتهای ملی و فرهنگی شان را حفظ کردند و این درحالی بود که ایرانیان نیز برای احیاء زبان و فرهنگ ایرانی بیکار ننشستند.در یک جمع بندی کلی می توان گفت علیرغم ضعف هایی که تاریخ نگاری ایرانی از سدۀ سوم تا هشتم، دچارآن بود، فن تاریخ نویسی به طور کلی در دوران مغول پیشرفت کرد و دربعضی زمینه ها آثارنوئی راعرضه نمود و حتی جهش های بسیار بزرگی داشت.

 

۳-۴- تاریخ نگاری در دوران مغول و تیموریان

 

با هجوم مغولان در سال ۶۱۶ هـ.ق و بعدها در حدود سال ۶۵۴ هـ.ق در تاریخ نگاری فارسی تحولی عظیم رخ داد در جریان حمله مغول به ایران وعراق و درنتیجه سقوط بغداد دستگاه خلافت عباسی، آخرین مرکزرسمی زبان و ادب عربی از بین رفت و بخش اعظم قلمرو عباسیان به تصرف مغولان در آمد. زبان فارسی در این جریان استقلال کامل پیدا نمود.
عواملی چند باعث پیشرفت فن تاریخ نویسی در زمان مغولان و تیموریان گردید. از جمله یکی ظهور چنان حادثه عظیمی که تا آن زمان هیچ کس نظیر آن را ندیده و نشنیده بود، دیگر تشویق و ترغیب ایلخانان نسبت به مورخان و تمایل زیادی که نسبت به زنده نگاه داشتن اخبار و یادگارهای اجدادی خود داشتند، همچنین شناختن سابقه تاریخی ممالکی که با ایلخانان مجاور بوده اند. ( بیات، ۱۳۷۷، ص ص ۹۳-۹۲)
آثار این دوره برخلاف دوره های قبل که دایره ی مطالعات تاریخی آن ناظر به عالم اسلامی و کشورهای مجاور آن بود، شامل چین مغولستان خطه ی اروپا نیز می گردید. موضوع تاریخ نگاری همیشه منحصر به ثبت وقایع نبود بلکه تا اندازه ای به علل حوادث پرداخته و نتایج آنها را سنجیده اند هر چند به جریان های مهم عمومی تاریخی توجهی نداشته اند. تاریخ نگارانی چون رشیدالدین فضل الله به بعضی موضوع های اجتماعی و اقتصادی آگاهی داشته اند. گرچه نتوانسته اند عوامل اجتماعی و اقتصادی را در قالب واحدی بیاورند و نتیجه گیریهای کلی بکنند. اما رشیدالدین فضل الله افق تاریخی وسیع داشت و حیطۀ تاریخ نویسی را از مرزهای اسلامی گذراند. از یک طرف به سرزمین هندوستان و چین و مغولستان رساند و از اسناد و منابع مغولان بهره برداری علمی نمود، و از سوی دیگر مطالعاتش را تا قارۀ اروپا به حدی که شناخته شده بود وسعت داد.کشورگشایی های مغول در گسترش این دید تاریخی عامل مهمی بود. ( آدمیت، ۱۳۶۶، ص ص ۱۹-۱۸)
عکس مرتبط با اقتصاد
اغلب این تاریخ نگاران که هر یک در دستگاه حکومتی از مرتبه و موقعیت خاصی برخوردار بودند؛ آثار خود را به ضبط و ثبت وقایع دوران سلطنت هر یک از این سلاطین مغول و ترک، بدون توجه به وقایع اجتماعی و اقتصادی جامعه آن روزگار اختصاص داده بودند هر چند در بین آنها استثنائاتی نیز وجود دارد.
گذشته از علل یاد شده، ترقی فن تاریخ نویسی دوران مغول را تا اندازه ای هم مربوط به نتایج جنگهای صلیبی و تأسیس امپراتوری مغول و افزایش حجم بازرگانی ممالک مجاور دریای مدیترانه با آسیا دانست که همین عوامل باعث توسعه فن تاریخ نگاری در آن عصر گردید. به نظر می رسد که تاریخ نویسی یکی از بزرگترین ویژگیهای ادبی و فرهنگی این دوران به شمار آید. و در هیچ دوره ای از ادوار ادبی ایران فن تاریخ‌نویسی تا این حد پیشرفت نکرده و آثاری به عظمت و اهمیت کتابهای این دوره به وجود نیامده است. …اهمیت تاریخ نویسی دوران مورد نظر فقط از لحاظ کمیت و تألیف شدن کتب متعدد مورد نظر نمی باشد، بلکه به لحاظ کیفیت نیز در خور ملاحظه و مداقه است. تواریخ و آثار مکتوب بر خلاف شعر و ادبیات منظوم که مورد کم لطفی و کم توجهی امیران و سرداران مغول و تیموری قرار گرفته و به تبع آن وجه مردمی و عرفانی آن بیشتر گردیده، مورد دربار و درباریان قرار میگیرد. ( صفا، ۱۳۶۶، ۲۷۱-۲۴۷)
با گسترش ادامه، فتوحات مغولان در اروپا وچین، ارتباط تنگاتنگی بین ایران، اروپا وچین بوجود آمد که زمینه برخورد آرا و افکار و سپس تبادل اندیشه ها را به وجود آورد و این امر بر گسترش تاریخ نویسی در این دوره تأثیر فراوان داشت. بعضی از ایلخانان به خصوص تحت تأثیر تمدن ایران و چین نه تنها از علم و دانش بیشتر برخوردار شدند بلکه شخصاً به تاریخ نویسی اهتمام کردند چنانکه نوشته های جوینی مبنی بر تأکید غازان خان به تألیف تاریخ جامع قابل توجه است. این علاقه مندی با هدایت خاندانهای فرهنگ پرور دیوانی، چون رشیدی و جوینی به خلق شیوه ای جدید و با محتوای جدیدی در تاریخ نگاری منجر شد. (مرتضوی،۱۳۷۰،ص ص ۳۷۶-۳۷۰) یکی دیگر از عواملی که باعث رشد تاریخ نگاری در این دوران شد، این بود که مغولان هر چند دوستان زیادی در بین کشورهای همجوار خود داشتند با دشمنان متعددی نیز در بین این کشورها دست و پنجه نرم می کردند. از جمله آنها ممالک مصر بود سلسله ای که در اغلب دوران حکومت ایلخانان مهمترین مخالفت آنان باقی ماند. این مسأله باعث گردید که نویسندگان سرزمینهای مخالف به خصوص مصریان به نگارش تاریخ ضد مغولان بپردازند. (ریپکا، ۱۳۶۴،ص ۱۴۵) همین عامل باعث گردید، در مقام جوابگویی، تاریخ نگاری در ایران رشد کند.
از خلال آثار این دوره دو جریان: تاریخ نگاری ملی و باستانی و تاریخ نگاری اسلامی قابل تشخیص است که…نوع اول تاریخ از پادشاهی کیومرث و در جریان دوم تا هبوط آدم شروع می شده است. آنچه از تاریخ ایران باستان وجود داشت آشفته، در هم و بر هم و آمیخته به افسانه بوده است مگر دربارۀ عصر ساسانی که به عهد ایلامی نزدیک است. جریان دوم تاریخ نگاری یعنی تاریخ نگاری اسلامی اشکال مخالف را داشته است:
۱- تاریخ عمومی که از آفرینش انسان شروع می شده و تا زمان مؤلف ادامه یافته است.
۲- تواریخ محلی که براثر توصیه امری یک ولایت پس از غلبه بر ولایت دیگر به رشته تحریر در می آمد…
۳- تک نگاری در مورد افراد،…
۴- نوعی کتاب اداری که تحت عنوان قوانین الدواوین تألیف می شده است. (فضیحی،۱۳۷۲، ص ص ۲۳-۲۲)

 

۳-۵- تاریخ نگاری در عصر صفوی

 

تاریخ نگاری عصر صفوی، ادامه رشته دراز و ریشه دار تاریخ نگاری ایران پیش از صفویان بود. با این ویژگی که در این دوران انحطاط ادبیات و تاریخ نگاری را شاهد هستیم…و از دلایل آن کشتار اهل سنت و دانشمندان آنها و یا فرار دانشمندان سنی مذهب به کشورهای هند، ماوراءالنهر،عثمانی و حتی عربستان بود. درباریان دانشمندان و ادیب سلطان یعقوب از آذربایجان به عثمانی رفتند و باعث رواج زبان فارسی شدند به گونه ای که زبان فارسی زبان دربار عثمانی گردید. ( براون، ۱۳۶۹، ص ۱۷۴) شاید جالب باشد که گفته شود بیشتر نامه­های شاهان صفوی به سلاطین عثمانی به زبان ترکی بود، ولی پاسخ آنها به زبان فارسی ارسال میشد . در هند با وجود اینکه زبان مادری بابر، ترکی جغتایی بود. اما با رسمیت یافتن سلسله گورکانی، زبان فارسی زبان رسمی دربار گردید. شاید یکی از دلایل دلبستگی صفویان به زبان ترکی، این بود که آنان در پی گسترش آیین تشیع در مقابل ازبکان سنی مذهب و عثمانی بودند و چون عمده مریدان اصلی آنها ترکان قزلباش آناطولی بودند که زبان فارسی را متوجه نمی شدند، مجبور بودند که برای دلبستگی این عوام و استفاده از شمشیر آنان مروج زبان ترکی باشند و توجهی به زبان فارسی نداشته باشند.
در یک تقسیم بندی می توان تاریخ نگاری عصر صفویه را به سه دوره تقسیم کرد.
۱- دوره اول: از شاه اسماعیل تا شاه عباس ۹۶۶ تا ۹۰۶ هـ.ق.
۲- دوره دوم: از شاه عباس تا پایان عباس دوم ۱۰۷۷ تا ۹۶۶ هـ.ق.
۳- دوره سوم: از پایان عباس دوم تا پایان شاه سلطان حسین ۱۱۳۵ تا ۱۰۷۷ هـ.ق. (ثواقب،۱۳۸۰،ص ۳۷)
الف: هر کدام از این سه دوره ویژگی های خاص خود را داشتند.
پایه تاریخ نگاری صفویه در دوره اول گذاشته شد. از جمله ویژگی های دوره اول این است که مورخان صفوی تعبیری که از این دوره داشتند تعبیر پهلوانی و الهام از زندگی شاه اسماعیل و حتی طهماسب اول بودو میل به حماسه سازی از همین دوره شروع شد. چرا که پس از رسمی شدن تشیع میل به جاودانه ساختن حکومتی که بر پایه تشیع بنا شد، پدید آمد. مورخین این دوره، این راه را آغاز نمودند، اما در دوره‌های بعدی آن را به اوج رساندند. در این دوره جنگ های شاه اسماعیل با عثمانی و ازبک دستمایه‌ای شد برای قهرمان سازی از اسماعیل اول.
مورخین این دوره و این دسته از کتب مأموریت خود را به خوبی انجام دادند. آنان که وظیفه داشتند شروعیت دولت صفوی را به آیندگان نشان دهند، با ذکر کرامات، معجزات و خوارق عادات پیامبر گونه، نه تنها بدعتی جدید در تاریخ نگاری نهادند، بلکه به زعم خویش از سیاست های مذهب دولت شیعی حمایت کردند….لذا یکی از ویژگیهای تاریخ نگاری عصر صفوی که صفت ممیز، و مشخص تاریخ این دوره از دوره‌های پیش و پس می باشد. رسوخ شدید عقاید مذهبی در نگارش مطالب تاریخی توسط مورخان می‌باشد و حضور پر رنگ تشیع دوازده امامی در این عصر در اغلب کتب نمود تاریخی دارد. (میرجعفری،عاشوری نزاد، ۱۳۸۶، ص ص ۹۹-۹۸)
ب: در دوره دوم که دوره عظمت و اوج اعتلای صفویه به شمار می رود، تاریخ نگاری نیز همین راه را پیمود. هر چند که تاریخ نگاری دوره دوم ادامه سنت تاریخ نگاری دوره اول است، اما خود نیز مختصاتی مخصوص به خود دارد. از جمله به جهت شخصیت شاه عباس اول، بیشتر کتب بر محوریت شخص وی نگاشته شد. بدین صورت از شیوه تاریخ نویسی عمومی که مخصوص دوره اول است، کمی فاصله گرفت. …طرفداری از سلاطین و شاهان دولت صفویه. به دلیل اینکه این مورخان مأموریت رسمی برای نگارش تاریخ داشته اند. لذا در نوشته های خود از عملکرد سلاطین صفوی دفاع می کردند و مطالب را با دید تأیید و موافق نظام ذکر می کردند. (ثواقب، ۱۳۸۰، ص ۲۱)
ج: با مرگ عباس دوم که دوره شروع زوال صفویان به شمار می رود، به نوعی زوال تاریخ نویسی این دوره نیز شروع می شود. با از بین رفتن ثبات سیاسی و فرهنگی که لازمه انجام هر کار فرهنگی می باشد، از تعداد کتب تاریخی کاسته شد و از نظر محتوایی و حتی سبک نگارش بار دیگر مغلق­گویی، تکلف و استعارات شاعرانه رواج یافت که این خود سرمشقی شد برای مورخان دوره های بعدی مثل میرزا مهدی خان استرابادی که مجدد سبک و صاف می باشد.

 

فصل چهارم

برچسب ها :

ناموجود