فراز و فرودهای جایگاه عاشق و معشوق در هر دوره تغییر- قسمت ۱۴

(فخرالدین اسعد گرگانی، ۱۳۸۱ :۱۴۲ )
«لّذت و کام غایت این عشق است. و این غایت، وحدت عاشق و معشوق است، این حماسه­ی «تن هوشیار» است که اکسیر خوشبختی یا «فراز تنهایی» را نه در عشق دست نیافتنی، بلکه در عشق کامروا و هماهنگی خواهرانه­ی روح و تن است» (اسلامی ندوشن، ۱۳۷۰: ۱۴۱).

 

۳-۲-۲ عشق درمنظومه­های نظامی

 

نظامی، شاعر بزرگ قرن ۶، را می­توان از ارکان اساسی شعر فارسی دانست. «وی ازآن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص توفیق یابد. اگر چه داستان سرایی در زبان فارسی به وسیله­ او آغاز نشده لیکن تنها شاعری که تاپایان قرن ششم توانست این نوع شعر را درزبان فارسی به حد اعلای تکامل برساند، نظامی است»(صفا، ۱۳۸۱ :۳۱۸).
درخمسه نظامی ردپای عشق به وضوح قابل رویت است و همین مقوله بر جذابیت آثار او افزوده است. در مخزن الاسرار، خسرو­وشیرین لیلی ومجنون، هفت پیکر و اسکندرنامه از بزرگترین منظومه­های غنایی ادبیات فارسی محسوب می­شوند، عشق جلوه ای خاص یافته است .
نظامی اساس آفرینش را بر عشق استوار و بی عشقی را مترادف با مرگ دانسته است.
مراکز عشق به ناید شعاری مبادا تا زیم جــز عشــق کــاری
فلک جز عشق محرابی ندارد جهــان بی‌خاک عشــق آبی نـدارد
غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب دلان را پیشه این است
جهان عشقست و دیگر زرق سازی همــــه بازیســت الا عشقبــــازی
اگر بی‌عشــق بودی جـــان عــالم کــــه بودی زنـــده در دوران عالم
کسی کز عشق خالی شد فسردست کرش صد جان بود بی‌عشق مردست
(نظامی،ب ۱۳۸۲ :۳۳)

 

۳-۲-۲-۱ انواع عشق در خمسه نظامی

 

در این بخش به بررسی مقوله­ی عشق در خمسه­ی نظامی پرداخته می­ شود؛ به طور کلی می­توان عشق را درسروده های نظامی به سه دسته ی عشق، عشق جسمانی، عشق عرفانی و عشق عذری تقسیم کرد.

 

الف-عشق جسمانی

 

ادبا درتعریف عشق جسمانی می­گویند: «عشق جسمانی کیفیتی­ست نفسانی، مبتنی بر اشتیاق و میل شدید به تملّک زیبایی. ( مدّی، ۱۳۷۱: ۳۰)باتوجه به تعریف فوق می­توان گفت منشاء این نوع از عشق حسن و زیبایی ظاهری معشوق است و دوام این نوع عشق در ادب فارسی و در بسیاری از قصّه­ها و روایات به دوام زیبایی وجمال معشوق وابسته است . اگر معشوق زیبایی ظاهری اش را از دست داد، عشق به او هم خواهد مرد. زیرا هدف از این نوع عشق صرفاً بهره از جسم معشوق است. بنابراین با از بین رفتن زیبایی، عشق نیز بیرنگ می­ شود.
عشق ارشمیدس به کنیزک چینی در اقبال نامه، مصداق کامل این نوع عشق است. ارشمیدس دل به مهر کنیزی می­بندد که به او هدیه شده به گونه­ ای که از حضور در محضر استاد خود، ارسطو، غافل می­ شود و در پاسخ به علت غیبتش می­گوید :
مرا بیشتر زانـک بنواخت شـاه به من داد چینی کنیزی چو ماه
جوانی و زانسان بتی خوب‌چهر بدان مهر بان چون نباشم به مهر
بــدان صید وامانده‌ام زینش کار که یک دل نباشد دلی دردو کار
(نظامی، ۱۳۷۸ :۵۷)
ارسطو با زیرکی پی می­برد که شاگردش فریفته ظاهر کنیزک شده، بنابراین با معجون زشت کننده، کنیزک را به طور موقتی از زیبایی محروم می­ کند و ارشمیدش را به کلاس درس باز می­گرداند. اما چون زیبایی کنیزک ذاتی بوده، دوباره به او برمی­گردد. ارشمیدش دوباره کلاس درس را ترک می­ کند و شب و روز را با کنیزک سپری می­ کند . تا زمانی که مرگ کنیزک را از ارشمیدش جدا می­ کند و این عشق پایان می­یابد. این نوع عشق، حجم بسیار زیادی از خمسه­ی نظامی را به خود اختصاص داده است و بر طبق همین اصل توصیفات جسمانی معشوقکان کمان ابرو و حوریان در جای جای خمسه نمایان است. در داستان عشق بهرام به کنیزکی فتنه نام؛ درمرحله­ اول آنچه بهرام را شیفته­ی کنیزک می­ کند، ویژگی­های ظاهری است:
فتنه نامی هــزارفتنــه براو فتنــه شـاه وشـاه فتنـــه دراو
تازه روئی چو نو بهار بهشت کش خرامی چو باد برسرکشت
انگبینـــی به روغن آلـــوده چرب و شیرین چو صحن پالوده
(نظامی، الف ۱۳۸۰: ۱۰۸)
و زیرکی کنیزک در رتبه­ی دوم علت شیفتگی شاه بر او قرار می­گیرد. همچنین در وصف شکّر می­خوانیم:
به زیر هر لبش صد خنده بیشست لبش را چون شکر صد بنده بیشست
رطب پیش دهانش دانه ریزاست شکر بگذار کو خود خانه خیز است
چو بردارد نقــــاب ازگوشه ماه برآید ناله صد یوسـف از چـــــاه
( نظامی، ب۱۳۸۲: ۲۷۸)
و در توصیف شیرین:
لب و دندانی از عشق آفریده لبش دندان و دندان لب ندیده
رخ از باغ سبک روحی نسیمی دهـان از نقطه موهـوم میمـی
کشیده گرد مه مشگین کمندی چـراغـی بسته بـر دود سپندی
(همان: ۳۲۷)
همان گونه که گفته شد در منظومه­ی خسرو و شیرین­، عشقی که بین خسرو و شکّر اصفهانی رد و بدل می­ شود؛ عشق صرفاً جسمانی و بر مبنای نیازهای جسمانی است. خسرو با شنیدن وصف شکّر، سودای دیدار او را در سر می­پروراند . با فراهم شدن شرایط سفر به اصفهان، خسرو موفق به دیدار شکّر اصفهانی می­ شود و درنهایت با گذشت زمان و وقوع جریاناتی اورا همسری بر می­گزیند.
ارژنگ مدّی بر آن است که عشق خسرو به شیرین نیز در عین برخی تعابیر عرفانی، در دسته­ی عشق های جسمانی قرار می­گیرد و به نوعی هدف از آن بهره­ی جسمانی بوده است. اما این عشق مشکلاتی را نیز با خود به همراه داشت. ازجمله خیانت، فراق و جدایی بین دو دلداده، وجود رقیب و … (مدّی، ۱۳۷۱: ۱۱۰-۱۱۱).
در خسرو و شیرین نظامی عشق با تمام شکوهش در نزدیکی بدن­ها معنا می­ شود و نقطه­ی اوج و محور اصلی تمام داستان وصال جسمانی با معشوق است «هر دو طرف با آنکه عشق بزرگی در سینه دارند؛ داستانی را می­آفرینند که حاصل خودداری آنها از تسلیم در برابر عشق است. داستانی که باز به شکلی، قصه­ی نیاز عاشقانه و ناز معشوقانه را مکرر می­ کند. پارادوکس عشق که لازمه­اش گذر از خود در راه دیگری است و غرور که در آن من نقطه ی محوری در رابطه با اوست، تناقض است که نزدیک شدن به داستان و باور عشق متعالی که آنها در سینه دارند را مشکل می­ کند. شاید بتوان به تعبیر خود نظامی، این داستان را هوسنامه خواند»(تبریزی، ۱۳۸۶ : ۱۱۹).
تقریباً در تمامی عشق­هایی که در هفت پیکر از آن­ها نامبرده شده، رنگ و بوی بعد جسمانی عشق مشهود است. عشق اسکندر به روشنک، عشق او به کنیزک چینی و همچنین عشق او به کید هندو از جمله داستان­های ذکر شده درشرفنامه نیز، دراین دسته جای می­گیرند.
عشق جسمانی، به دور از افراط و تفریط، به خودی خود، مذموم نیست و در قیاس با عشق عرفانی از ارزش کم­تری برخوردار است. ضمن این که این نوع عشق می ­تواند نردبانی برای عروج به عشق الهی باشد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

ب – عشق عرفانی

 

«عشق عرفانی، عشقی فراتر از مقوله­ی دوجسم است. عاشق عارف دیگر نظر بر چشم و خال و ابروی معشوق ندارد . زیرا معشوق او از محسوسات فراتر است و بالاترین نیروی عالم و منبع جمال لایتناهی است وآن نیروی خداست» (مدّی، ۱۳۷۱ : ۱۱۸). همانگونه که ازتعریف فوق بر می ­آید این نوع عشق مرتبه­ای بالاتر از عشق جسمانی دارد­. زیرا از نصیب و بهره­ی مادی پاک است. اگر در خمسه، مخزن­الاسرار را که در زهد و حکمت سروده شده است، کنار بگذاریم، در بیشتر داستان­های نظامی حکایت از عشق­های طبیعی و مادی است. هر چند از برخی حکایات برداشت­های عارفانه ­ای نیز صورت گرفته است. «پرندآبی که شیرین در هنگام شست و شوی تن، درمسیر تیسفون به کمر بسته، گیسویی که بخشی از چهره اش را پوشانده، وبه نوعی او را درحجاب کرده است، شبدیز؛ نوع نگاه شیرین و خسرو به یکدیگر که به هر دو هم نقش عاشقی بخشیده و هم نقش معشوقی از جمله مواردی است که از آنها تعابیر عرفانی صورت گرفته است»(پورجوادی، ۱۳۷۲: ۳۴).
در تفسیر عرفانی از منظومه­ی هفت پیکر می­خوانیم:
«هفت گنبد از سیاه تا سفید، همه رنگها و از کیوان تا زهره، همه سیارگان از شنبه تا جمعه، همه زمانها را در بر می­گیرد وبه زبان رمز، تمامی قصه­ی آفرینش را از سیاه، که رمزی از اسم باطن یا مقام ذات الهی و خلوت ابدی شاهد هستی با خویش است تا سفید که ظهور کمال همه­ی رنگها و تجلی اسم ظاهر از اسمای حسنای الهی است، بازمی­گوید[…]سیاه همه رنگها را درخود نهفته است و هیچیک را باز نمی­تابد. از این روی رمز سکوت مطلق و غیب مطلق و مقام لااسم و لارسم یا عنقای مغرب است و سفید، همه رنگ­ها راباز می­تابد وچون روز، همه چیز را آشکار می­ کند و رمز جمال الهی است» (الهی قمشه­ای، ۱۳۸۱ : ۳۶۳).
داستان های هفت گنبد را می­توان در حقیقت همان هفت مرحله­ سیر و سلوک دانست که سالکان طریق حق وجود دارد : قصه­ی روز شنبه و گنبد سیاه رنگ با اولین وادی یعنی توبه، مطابق دارد . قصه­ی روز یکشنبه و گنبد زرد رنگ با وادی دوم یعنی «ورع» سازگار است . قصه­ی روز دوشنبه و گنبد سبز با وادی سوم یعنی زهد وقصه­ی روز سه شنبه و گنبد سرخ با وادی چهارم یعنی« فقر» یکی است.
قصه­ی روز چهارشنبه و گنبد پیروزه رنگ با وادی پنجم یعنی صبر سازگار است و قصه­ی روز پنجشنبه و گنبد صندلی با وادی ششم یعنی توکل در ارتباط است و قصه­ی روز آدینه در گنبد سپید با آخرین وادی سیر و سلوک یعنی رضا مطابقت دارد.(همان : ۳۸۲-۳۳۳)
داستان روز سه شنبه و گنبد سرخ توسط شاهدخت سقلابی ماجرای شاهزاده ای است که جهت برگزیدن خواستگاری مناسب به قلع های صعب العبور و بر فراز کوهی رفته و شرایط سختی را برای خواستگارانش در نظر می­گیرد. ازاین داستان نیز برداشتهای عرفانی شده است: «این دختر ناز پرورده چون آدمیان را هر یک به گونه ای عاشق خود می­بیند، روی از همه پنهان می­ کند و سیمرغ وار در بلندای کوه قاف در قلعه­ای که محراب جلال و حریم عزت اوست مقام می­ کند و هفت طلسم یا وادی و امثال آن بر سر راه می­نهد. آنگاه، خیالی از حسن بی مثال خود را بر لوح پرندگون آفرینش و اوراق آفاق وانفس نقش می­ کند و به زبان تکوین تمامی سوداگران عشق که اگر طالب اویند، این راه و این نشان، دعوتی عام می­نماید. پس از آن که سرهای زیادی در راه عشق بریده می­ شود، جوانی هنرمند به کمک پیر و مرشدی دانا، همچون مرغان منطق الطیر، کوه به کوه و وادی به وادی پیش می­رود تا آنکه خضر فرخنده را در غاری می­یابد» (همان : ۳۷۵).
در منظومه­ی لیلی و مجنون نیز­، نمادهای عرفانی را می­توان یافت. «تلّون­های طبع مجنون به احوال عرفا می­ماند که گاه بر طارم اعلی می­نشینند وگاه پشت پای خود نبینند . برای مثال وقتی نوفل برای یاری مجنون در به دست آوردن لیلی، با قبیله­ی لیلی می­جنگد، مجنونی که پیشتر از نوفل مدد طلبیده بود و با تصمیم او مبنی بر نبرد با قبیله­ی لیلی خشنود شده بود . حال در میدان نبرد از کشته شدن جنگجویان قبیله­ی معشوق آزرده خاطراست» (حمیدیان، ۱۳۷۳ : ۱۹۹).
درباره شخصیت لیلی هم باید گفت: «لیلی در شعر عربی و بعدها در شعر غنایی رمزی از معشوق حقیقی است. وی نخستین رمز زنانه­ی الله است. چرا که حال مجنون هم در عشق لیلی بی شباهت به حالت جنون و سکر عارفانه در مشاهده­ حق نیست» (حسینی، ۱۳۸۸ : ۱۳۳).

 

ج- عشق عذری

 

نوع دیگری از عشق که در سروده­های نظامی به چشم می­خورد و محل تجّلی آن منظومه­ی لیلی و مجنون است، حب العذری یا عشق عذری است .« عشق افلاطونی » یا « حب العذری» که «بین قبایل ساکن در میانه­های شبه جزیره عربستان رواج داشته است منسوب است به قبیله­ی « بنی عذره ». اصل اساسی در این عشق راز داری و سرپوشی و پاک ماندن است . عشق دو طرفه و عفیفانه که همواره عفتشان مایه­ی فراق و ناکامی آنها می­شد و اگر فراق جانکاه آنها دیداری در پی داشت، عاشق بیچاره مرگ را بر لمس محبوب ترجیح می­داد» ( احمدنژاد، ۱۳۶۹ : ۳۵).
در این عشق دو طرفه عفیفانه، عاشق و معشوق به دور از شائبه­های جنسی به یکدیگر وفادار و ثابت قدم هستند. «چنین عشقی، عشقیست پایدار و ماندگار، حتی بی آنکه عشاق با یکدیگر دیدارکنند تا عشقشان از دیدارهای مکرر قوت گیرد. بر­عکس هجران و فراق، بر آتش انبوه عشق آنان دامن می­زند و اگر هم فرصت ملاقاتی دست داد، یا پنهانی و دور از چشم اغیار صورت می­گیرد و یا در دیاری غریب» (ستاری، ۱۳۸۵: ۱۹۱). عشق عذری در پاکی و زهد آمیزی شباهت زیادی با عشق عرفانی دارد. ازویژگیهای عشق عذری می­توان به موارد زیر اشاره کرد:
– بی اختیاری عاشق و معشوق در گام نهادن در راه عشق
– کتمان راز و سرپوشی
– عاشق و معشوق با عفت و پاکدامن هستند.
– عاشق آزار طلب است.
– نامرادی و حرمان
– دستیابی به معرفت نه وصال.
درمنظومه­ی لیلی و مجنون نظامی بسیاری از عناصر عشق عذری قابل مشاهده است. به حکم قضا و قدر الهی دو کودک از دو قبیله در مکتبخانه عاشق هم می­شوند و رفته رفته این عشق بالیده و به ثمرمی­نشیند. نظامی تولد این عشق زودرس را اینگونه بیان می­دارد :
ازدلداری که قیس دیــدش دلداد و به مهر دلــخریدش
او نیز هوای قیس می‌جـست در سینه هر دو مهر می‌رست
عشق آمد و جام خام در داد جامی به دو خوی رام در داد
عشق آمد و کرد خانه خالی برداشتــه تیــــغ لاابـــالی
غم داد و دل از کنارشان بـرد وز دل شدگی قرارشـان برد
(نظامی، الف ۱۳۸۰: ۶۳-۶۱)
زین ره که بر قرار خویشم دانی نه به اختیار خویشم
(همان:۸۹)

برچسب ها :

ناموجود